شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

مقدمهء مصحح 4

نفثة المصدور ( فارسى )

فصيح ، بىداعيهء تكلّف و شائبهء تعسّف ، مىداند ، روش معمول خود را در انشا و ترسّل ، جمع ميان دو شيوهء مطبوع و مصنوع فرامىنمايد . و نيز علاء الدّين عطا ملك جوينى ، با آنكه گاه خود در « تاريخ جهانگشاى » گرد انواع تكلّفات و پيرايه‌هاى لفظى و محسّنات بديعى گشته ، در نامه‌اى « 1 » كه ببرادرزادهء خود ولىّ الدّين هارون ، فرزند شمس الدّين محمّد جوينى نوشته ، وى را در انشا و ترسّل از تكلّفات و استعارات غير متناسب و الفاظ نامستعمل ، كه ملكهء علماى رنج‌كش باشد و لطافت و ظرافت از طبع ايشان بيگانه بود ، برحذر داشته است « 1 » . اين طريقه يعنى شيوه‌اى كه در آن دو اسلوب ممتاز ساده و مصنوع مشهود مىافتد ، و درواقع در منزلتى ميان اين دو طريق مشخّص قرار دارد تا اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم نيز ادامه مىيابد ، از اواخر اين قرن و اوايل قرن هشتم است كه آثار سبك نثر قديم تقريبا از ميان مىرود و اسلوب نثر فارسى تغيير مىكند و نثر فنّى باوج تكلّف و تصنّع مىرسد . لكن نبايد چنين پنداشت كه با قوّت و شياع نثر مصنوع ، نثر ساده و مرسل بكلّى منسوخ شد ، بلكه دنبالهء آن در قرون بعد نيز ، در نثرهاى علمى و مناشير و مكاتيب ديوانى و پاره‌اى از كتب تواريخ و غير آن ، با تفاوتهايى چند - كه ذكر آن در اين مقام مناسب نمىنمايد - كمابيش ادامه يافت . از مؤلّفان و مترسّلان و مترجمانى كه بار اين تحوّل را در آثار خود بدوش كشيدند و هريك در اين تجديد سبك كمابيش سهمى درخور توجّه داشتند ، پس از نصر اللّه منشى در « كليله و دمنه » به نام و آثار نويسندگان ذيل مىتوان اشارت كرد : احمد بن عمر بن على نظامى عروضى سمرقندى در « چهار مقاله » ، قاضى حميد الدّين عمر بن محمود بلخى در « مقامات حميدى » ، منتجب الدّين بديع در

--> ( 1 ) - « نمونهء نظم و نثر فارسى » از آثار اساتيد متقدم ، باهتمام و تصحيح حبيب يغمائى ، ص 78 .